بایگانی نوشته‌ها

غم موسیقی – یا – غم موسیقیدان؟

غم موسیقی – یا – غم موسیقیدان؟

گفته شده است که موسیقی ایرانی غم‌انگیز است. باید دید این موسیقی است که غم‌انگیز است یا موسیقی، غم آفریننده­ی خود را بازگو می‌کند. آیا این نی است که فریاد عصیان سر می‌کشد و ناله و شکوه و شکایت سر می‌دهد، یا نوازنده­ی نی؟ این گام‌ها، مقام‌ها و مایه‌های موسیقی ایرانی­ست که غم‌انگیز هستند یا آنان که با این دوایر و دستگاه‌ها، یعنی این زبان اصوات، احساس شادی و غم خود را بیان می‌کنند؟... آیا این موسیقی قاره­ی سیاه است که فریاد می‌زند یا ملت محروم و در بند این قاره؟ موسیقی جاز JAZZ که از بطن موسیقی سیاه­پوستان برخاسته، دو عنصر اصلی دارد. یکی وزن و دیگری لحن. ضربه‌هایی که با دستِ ملت آفریقا بر پوست طبل‌ها می‌خورد، حکم شلاقی را دارد که از سر خشم و نفرت بر پیکر استثمارگر زده می‌شود اگر این ضربه‌ها را از موسیقی جاز جدا کنید، باقی همه فریاد است، فریاد.
قرمز مثل آزادي

قرمز مثل آزادي

طرفه اينكه باغبان روزگار يا فراموش مي‌كند كه باغ تشنه است و زمان از حد تحمل گذشته يا ناگهان چنان سيلاب را به اندر باغ رها مي‌كند كه نه بُني مي‌ماند و نه بيخي و اين لاعلاج‌ترين و مخرب‌ترين شيوه‌هاست. شيوه‌اي ويرانگر كه مولود افراط كور و تفريط متعصبانه است و اين سرنوشت نه حكايت امروز ما كه سابقه‌اي ديرين و دور است با سايه ساري تاريخي كه فلاكت مي‌زايد و مصيبت مي‌پرورد. تنها كساني از داشتن «دوست» به معناي عميق كلمه برخوردارند كه حتماً «دشمناني» دارند و نمي‌توان باور كرد كه هستي و حيات ملت ما نه دوستي دارد و نه دشمني و آنان كه موجب سوختگي باغ و يا سيل‌زدگي و فناي آن شوند، دوستان خيرخواه اين گُله جا از اين سياره نيستند. جامعه و ميهن امروز ما همان باغي است كه در طول تاريخ هر بار كه خوش رُسته يا در منجلاب فرو رفته يا از تشنگي به نيستي كشانده شده است، «كم كردن زحمت دشمن و شادماني هر او كه خيرخواه اين ملت نيست.»
«سفر را دوست دارم، کوچ را نه!»

«سفر را دوست دارم، کوچ را نه!»

• آقای مشیری، سپاسگزارم که دعوت مرا برای این گفت‌و‌گوی کوتاه پذیرفتید. شما برای نخستین بار است که پس از انقلاب، از ایران خارج می‌شوید. بدیهی است، اگر نخستین پرسش من از شما به طور کلی درباره «فضا»ی شعری امروز ایران باشد. آیا هنوز دود از کنده بلند می‌شود و همچنین نسل شاعران پیش از انقلابند که کار جدی شعر را دنبال می‌کنند؟ شعر ایران را در سال‌های اخیر چگونه می‌بینید؟ -بله همین طور است، یعنی هنوز بار سنگین شعر بر دوش قدیمی‌ترهاست. شعر حرکت خودش را انجام داده ولی چیز تازه‌ای به وجود نیامده است. • یعنی فکر می‌کنید که نسل جوان امروز کمتر از پیش به شعر توجه و علاقه نشان می‌دهد؟
اي هدهد «صبا»  به سَبا ميفرستمت

اي هدهد «صبا» به سَبا ميفرستمت

فرامرز پايور هم ما را تنها گذاشت. درباره او چه مي‌توانم بگويم؟ بزرگ بود و بي‌همتا، هديه‌اي بود براي هنر ايران زمين. پايور در سال1311 خورشيدي ديده به جهان گشود. هفتاد و هفت سال زندگي كه هم‌عنان و آغشته‌ی موسيقي بود. او زاده‌ی خانواده‌اي اهل هنر بود. پدری که نقاش بود و پدربزرگ نيز چنان‌كه از نامش پيداست «مصورالدوله»خوانده مي‌شد، از نقش به نُت. استاد پايور در هفده سالگي خدمت صبا رسيد، يادگار صبا بود و از سَبا آمد. او نزد بسياري درس گرفت امّا همواره از عبدالله دوامي و نورعلي برومند به عنوان آموزگاران متفاوت خود ياد مي‌كرد. شاگرد بر حق ابوالحسن صبا بود و همواره مي‌گفت: «هر چه دارم از او دارم.» اين سلسله، زنجيره‌اي زرّين بود، از حبيب سماعي تا علي‌اكبرخان شهنازي، تا دوامي و نورعلي تا خود پايور، و آخرين بازمانده‌ی هنر سنتور، مشكاتيان. اين سلسله، ستارگان بي‌همتاي سپهر خنياگري بودند. يك روز مشكاتيان نقل مي‌كرد كه: «بداهه‌نوازي را در لحظه، من از پدران خود آموخته‌ام، يعني اين جسارتِ خلاقه، مولودِ سماعي تا پايور است.»
از هزاران یک نفر اهل دل‌اند  مابقی تندیسی از آب و گل‌اند

از هزاران یک نفر اهل دل‌اند مابقی تندیسی از آب و گل‌اند

«به بهانه اهدای نشان‌های شوالیه دولت فرانسه به هنرمندان ایرانی»
تنها ادیبان و دولت مردان کشور فرانسه نیستند که هنر را به خدمت اخلاق گماشته‌اند و برای آن از سال‌ها قبل جایزه‌ای و نشانی، به اهالی فرهنگ و هنر در تمامی جهان اختصاص داده‌اند. این عقیده همیشه و همه‌ی جا در طول تاریخ و در ذات انسان‌های فرهیخته و پیشرو وجود داشته است. کنفوسیوس چینی که شش قرن پیش از مسیح می‌زیست، ارزش هنر را در خدمت به انسان و بشریت می‌دانست. افلاطون یونانی هم چهار قرن پیش از میلاد، درباره‌ی هنر، خاصه شعر و موسیقی چنین عقیده‌ای اظهار کرده و پس از او ارسطو در این باب تفصیلی داده و گفته است که کار موسیقی و نمایش، باید «تزکیه نفس» باشد.
شلیک صوتی یک مدال حلبی

شلیک صوتی یک مدال حلبی

در روزهایی که سال میلادی حاضر،... رو به زوال گذاشته است. تو گویی مدال‌های موسوم به شوالیه روی دست کارگزاران سیاسی دولت فعلی فرانسه عاطل مانده باشد و قصد حراج آن‌ها و جا روی انبار کاری خود را داشته باشند، ناگهان اسلحه‌ی افتخاری عاری از عمل خویش را روی رگبار گذاشتند، آن هم رو به ایران و اهل هنر ایران...
 در حراج بازار جایزه از سوی فرانسه، آنقدر نرخ این نمایش شکسته شد که منتظر بودم به تدبیر لاکردار «قرعه‌کشی» بینجامد. تدبیر کارگزاران دولت فرانسه (اینجا در این موضوع) بیشتر شبیه لاتاری شبه‌فرهنگی شده است که روز روشن چراغ برداشته، راه افتاده‌اند در پس کوچه‌های حواشی شهر، بلکهاین یکی دو مدال باقی مانده را به... !
زالِ مضراب

زالِ مضراب

جهان بي سرانگشت ستاره تاريك است. زمين بي سنتور و سه تارِ ستاره، تاريك است.ايران ما، مردم ما، فرهنگ ما، موسيقي ما، بي ماهِ مشكات، بي مشكاتيان عزادار است. اندوهي كهنسال اما نو به نو، مضرابِ مرثيه را به باران گرفته است. مي بارد اين برفابِ زمستاني، اما بي او، بي بهار، بي آوايي كه شايسته شنيدن بود تا ابد. در سيلِ آرام و عزادارِ نيشابوريان، تابوت آن ترانه نامي به سوي مزارگاه خيام مي رود تا بر بلنداي جاودانگي خيمه برافرازد. دريغا اين «زنده ترسي» آفت كدام تاريخ هول آور است كه يك تمدن را دچار «مُرده پرستي» كرده است؟ اشتباه مي كني. اين ستايش مخفي مانده تاريخ است و نه مرده پرستي، اين علامتِ آشكار به «ادامه راه» است، نه «زنده هراسي». اين تابوت باربد و نكيساست، تابوت تاريخ موسيقي ملي ماست. تابوت ستاره است. تابوت پرويز.
از کویر آمد به دریا رسید

از کویر آمد به دریا رسید

مدیا کاشیگر در سال ۱۳۳۵ در یزد به دنیا آمد. پدر وی، لطیف کاشیگر از مهاجرین آسوری‌تبار (آشوری) بوده که به همراه خانواده خود به شهر کاشان مهاجرت کرده بودند و نام خانوادگی کاشیگر را نیز از همین جهت برگزیده بودند. او تحصیلاتش را تا دیپلم در فرانسه گذراند، اما تحصیل در دانشگاه را در رشته‌های معماری و اقتصاد در ایران نیمه‌تمام گذاشت. از او ۲۰ عنوان کتاب در زمینه‌های شعر، داستان و ترجمه منتشر شده‌است. وی دبیر سه دوره جایزه ادبی یلدا و بنیانگذار جایزه ادبی روزی روزگاری بود.  علاوه بر این کاشیگر از اعضای بنیان‌گذار بنیاد جایزه محمود استادمحمد و عضو هیئت امنای این جایزه بود.
روزگار با او چه کرد

روزگار با او چه کرد

در مراسم ختم يادبود استاد پرويز مشکاتيان که شب چهارشنبه در مسجد جامع شهرک غرب   برگزار شده بود هزاران نفر از هنرمندان سرشناس و بزرگان موسيقي گرفته تا گروه   بيشماري از علاقه مندان به هنر و موسيقي ايران زمين در آن جمع شده بودند تا ياد   و خاطره استاد موسيقي ايران را زنده نگه دارند و از او تجليل به عمل آورند. در   اين جلسه استاد محمدرضا شجريان طي سخناني به تجليل از شخصيت هنري و فرهنگي استاد   مشکاتيان پرداخت و ضمن خواندن چند بيتي از خيام او را راهرو خيام و زندگي   مشکاتيان را خيام وار توصيف کرد. سپس شاهرخ تويسرکاني نويسنده و روزنامه نگار که   از دوستان و نزديکان زنده ياد مشکاتيان بود با اشاره به خاطره يي از او گفت؛ چند   سال قبل هنگامي که کاست «بيداد» کار مشترک او و استاد شجريان منتشر شد، حرف و   حديث هايي پيرامون اين کار در بعضي محافل پيچيده بود.
زالِ مضراب

زالِ مضراب

جهان بي سرانگشت ستاره تاريك است. زمين بي سنتور و سه تارِ ستاره، تاريك است.ايران ما، مردم ما، فرهنگ ما، موسيقي ما، بي ماهِ مشكات، بي مشكاتيان عزادار است. اندوهي كهنسال اما نو به نو، مضرابِ مرثيه را به باران گرفته است. مي بارد اين برفابِ زمستاني، اما بي او، بي بهار، بي آوايي كه شايسته شنيدن بود تا ابد. در سيلِ آرام و عزادارِ نيشابوريان، تابوت آن ترانه نامي به سوي مزارگاه خيام مي رود تا بر بلنداي جاودانگي خيمه برافرازد. دريغا اين «زنده ترسي» آفت كدام تاريخ هول آور است كه يك تمدن را دچار «مُرده پرستي» كرده است؟ اشتباه مي كني. اين ستايش مخفي مانده تاريخ است و نه مرده پرستي، اين علامتِ آشكار به «ادامه راه» است، نه «زنده هراسي». اين تابوت باربد و نكيساست، تابوت تاريخ موسيقي ملي ماست. تابوت ستاره است. تابوت پرويز. و ما در خيل مردمان از پي تابوت، گام به گام پيش مي رويم تا تاريخ را به شهادت طلب كنيم: اين فرزند مردم تاريخي ماست! گواهي مي دهيم كه عشق و هنر در اين ديار پر بلا هرگز نابود نخواهد شد.
عضویت خبرنامه
عضو خبرنامه ماهانه وب‌سایت شوید و تازه‌ترین نوشته‌ها را در پست الکترونیک خود دریافت کنید.
آدرس پست الکترونیک خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...

دنیای سخن

آینه‌ای از فرهنگ معاصر ایران با بیش از پنجاه شماره مجله