علیرضا خمسه؛ به وسعت یک لبخند


سال 1354 است. کارمندان مرد کت و شلوار پوشیده با کراوات و کارمندان زن هم با وضعیت مربوط به پوشش در آن سال‌ها پشت میزهایشان در حال انجام کار هستند. مردجوانی با سبیل مشکی نازکی پشت لب هم زمان با سیگار کشیدن در حال نوشتن مطلبی است. روی میزش تلنباری از کاغذ و صفحات روزنامه و مجلات است. کمی آن طرف‌تر مرد جوان دیگری با موهای فرفری و اندامی نحیف وکوچک سرش در کتابی با موضوع برابری در حکومت‌های کارگری است، کتاب را طوری استتار کرده که کسی جلد و عنوان آن را نبیند...

این برش کوتاه از سکانس اداره مطبوعات وزارت اطلاعات و جهانگردی مربوط به 47 سال پیش است. من با سبیل نازک مشکی، سیگار به دست و کت و شلوار و کراوات لای روزنامه و مجله بودم، جز فقدان کراواتم تقریبا چیزی عوض نشده، هنوز هم زندگی من به مجله و روزنامه و تیتر و خبر خلاصه می‌شود البته نه به عنوان رئیس اداره مطبوعات در وزارتِ حالا ارشاد شده امروزی!

کاراکتر دیگر با موهای فرفری، امروز موهایش کمتر فر است، دیگر کتاب‌های اگزیستانسیالیستی نمی‌خواند و البته همچنان سیگار نمی‌کشد!

اگر ادامه آن سکانس خوانده می‌شد، متوجه می‌شدیم جوان موفرفری در آن سال‌ها، شیطنت می‌کرد و بازیگوش بود، مدام از زیر کار در می‌رفت و آن شغل را هم دوست نداشت. مطمئنا او هنوز هم آن اداره‌ای که دیگر وجود ندارد را دوست ندارد و همچنان شیطنت دارد اما اصلا از زیر کار در نمی‌رود! در تمام این 45 سالی که دیگر با هم کار نمی‌کنیم ردّ او را می‌شود در عرصه فرهنگ و هنر گرفت و گواهی داد که تلاش و جدیتش در کار ستودنی است. کار هنری‌اش را با یک اثر تماماً جدی یعنی "مرگ یزدگرد" شروع کرد اما بعد از آن تا سال‌ها سینمای کمدی را در قبضه خود گرفت. او بعدها همچنان در چند فیلم جدی حضور موفقی داشت و تنها سیمرغش را هم برای نقش آفرینی در یک فیلم تلخ اجتماعی دریافت کرد. اما این سیمرغ جز آنکه تسلط و اشراف هنری او را ثابت کرد نه باعث شهرت و نه دلیل محبوبیت بیشترش شد. 

این یعنی آنکه او اگر امروز علیرضا خمسه است چون چهل سال است کارش را بدون وقفه انجام داده. او در تمام این سال‌ها "هوشیار و بیدار" بازیگری در صحنه تئاتر، پرده سینما و قاب تلویزیون را دنبال کرده است. سال‌هایی که هنوز بچه‌های ما پای تلویزیون داخلی با او می‌نشستند، پا می‌شدند و می‌خندیدند. 

می‌توان گفت او امروز در آستانه 70 سالگی‌اش با بیش از 100 اثر هنری، مأموریتش را انجام داده است که می‌شود؛ ماموریت آقای شادی بی کم و کاست!

اگر همین حالا از شما بخواهند تصویری از او در ذهن خود مجسم کنید، غیرممکن است، او را بدون آن لبخند همیشگی و خیلی بزرگ روی صورتش ترسیم کنید. اگر از شما سراغ فیلم‌هایش را بگیرند باز هم او را در سکانس‌هایی به خاطر می‌آورید که لبخند روی لب‌های تان آورده است. 

برای من که هنوز او را از اولین برخوردم در اداره، به خاطر می‌آورم که نگرانش بودم که چپ می‌زد و نافرمان بود، بیشترین مسرت آن است که ببینم او که هرگز کارمند خوبی نبود، راه خودش را به مسیری باز کرد که این مردم بریده از چپ و راست، هر روز بیشتر از قبل به آن محتاج شدند؛ محتاج به"شادی".

خمسه اگر قرار بود در هفتاد سالگی‌اش مانیفیستی منتشر کند، شک نداشتم که در بیان اصول، عقاید و اهداف خود خطاب به مردم جز شادی نمی‌گفت. او اگر یک کتاب رمان بود اوایلش بسیار غمناک و انتهایش تماماً شادی بود. او اگر موسیقی هم بود یک قطعه شاد می‌شد در یک گوشه شادتر دستگاه ماهور! او اگر مُسری بود، برعکس ویروس منحوس کرونا باز هم شادی بود که می‌توانست به همه افراد از پیر و جوان سرایت کند! خمسه حتی اگر یک ایموجی بود، همان صورت گردی می‌شد که به پهنای صورت لبخند دارد و احتمالا از دو طرف صورتش اشک شادی بیرون می‌ریخت. خمسه و تلاشش در این سال‌ها به ما یاد داد، شادی و تلاش برای خنداندن هم نوعت انتها و توقف ندارد.

او خوب می‌داند، شادکامی پایدار، یک حالت روحی و روانی پایدار است که نتایج مثبتی همچون لذت بردن از زندگی، آرامش و نگاه مثبت به زندگی را به دنبال دارد.

شادکامی؛ افکار، رفتار، تصمیم‌گیری‌ها و روابط انسان را عمیقاً تحت تاثیر قرار می‌دهد. روزگار به خمسه آموخته است: میان"مشکل داشتن در زندگی" با "مشکل داشتن بازندگی" تفاوت وجود دارد. همه انسان‌ها در زندگی مشکل دارند، ولی انسان موفق کسی است که با زندگی‌اش مشکل نداشته باشد و این کار مهارت خاص خود را می‌طلبد،که در علیرضا خمسه این مهارت را به خوبی دیده‌ام.

او شادکام است: شادکامی که همواره  با نشاط و خرسندی همراه است با لذت تفاوت دارد. لذت، حالتی گذراست که تحت شرایطی به وجود می‌آید و بعضاً موقتی است. اما شادکامی حالتی پایدار و تاثیرگذار است که خود منشأ حرکاتی در فرد می‌شود که از عوامل مهم در موفقیت انسان است و به طبع اگر گسترش یابد به موفقیت و سرخوشی یک جامعه می‌انجامد.

به هرحال من گواهی می‌دهم خمسه در آغازین روزهای فعالیتش در عرصه کمدی که برهوت شادکامی یک نسل بود، به بهزیستی روانی جامعه یاری رسانده است.

باری برای من که او را نزدیک  به نیم قرن است می‌شناسم، باعث افتخار است که اعتراف می‌کنم او عوض شده است، او به نسخه بهتری از یک آدم برای جامعه تبدیل شده، او به هنرمندی محترم تبدیل شده، هنرمندی که در اوج فقدان امید در یک جامعه، می‌تواند از معجزه شادی بگوید و به خندیدن و عاشقانه خنداندن مردمش افتخارکند. او ثابت کرده است که شاید هر لبخند، فقط چند لحظه دوام داشته باشد، اما اثر و خاطره‌اش در یک روح جمعی جاودانه است.

«زندگی» ساز دل است

تو

نوازنده این سازی و بس

تو اگر شاد زنی شاد شوی

گرچه باشی چو قناری به قفس

چهارشنبه 26/مرداد/1401

سخنرانی شاهرخ تویسرکانی