قرمز مثل آزادي
طرفه اينكه باغبان روزگار يا فراموش ميكند كه باغ تشنه است و زمان از حد تحمل گذشته يا ناگهان چنان سيلاب را به اندر باغ رها ميكند كه نه بُني ميماند و نه بيخي و اين لاعلاجترين و مخربترين شيوههاست. شيوهاي ويرانگر كه مولود افراط كور و تفريط متعصبانه است و اين سرنوشت نه حكايت امروز ما كه سابقهاي ديرين و دور است با سايه ساري تاريخي كه فلاكت ميزايد و مصيبت ميپرورد. تنها كساني از داشتن «دوست» به معناي عميق كلمه برخوردارند كه حتماً «دشمناني» دارند و نميتوان باور كرد كه هستي و حيات ملت ما نه دوستي دارد و نه دشمني و آنان كه موجب سوختگي باغ و يا سيلزدگي و فناي آن شوند، دوستان خيرخواه اين گُله جا از اين سياره نيستند. جامعه و ميهن امروز ما همان باغي است كه در طول تاريخ هر بار كه خوش رُسته يا در منجلاب فرو رفته يا از تشنگي به نيستي كشانده شده است، «كم كردن زحمت دشمن و شادماني هر او كه خيرخواه اين ملت نيست.»