ما... سجادهْنشينِ صبحِ فروردينيم
اکنون «بهار» است و سّر نكته در اين مقام اين است كه گفتهاند هيچ فصلي مقام بهار ندارد و هيچ روزي... مرتبتِ نوروز! و ما نيز به رسم ديرينه، دل و ديده، ديده و دل در اين منظر نهادهايم و تماشاي سورهی عشق كه خود زيباترين ترانهی توحيد است؛
بهار كه ميآيد، از دل خاك سياه، دامن دامن گل به بار ميآيد. از زير برف سنگين و سرد زمستانه، بنفشه كمر راست ميكند. چشم پربار ابر بهاران، رگبار اشك شوق ميزند بر سجادهی دشت. گل سرخ قامت ميكشد در قبلهگاه عشق. از هُرم نفسهاي مهر، تن سرد زمين جان ميگيرد. از مرزهاي سرزمين دارا، بوي جان آرش برميخيزد و حلول ميكند در مشام باستاني نوروز، در فضاي اهورايي زادبوم كوروش و سرودهاي اوستا، بار ديگر نيكي را هديه ميكند به رفتار و گفتار و كردار پاكدلان ايرانزمين و چراغ سبز الله، خرمي ميپاشد بر فراز گنبد فيروزگونِ عشق... تا ديگر باره بشنويم و باور كنيم كه
خداي در دو جهان دوستدار صورت خوب است
به رغْمِ كجْ نظران، بنده باش و كارِ خدا مي كن
بهار كه ميآيد، از دل خاك سياه، دامن دامن گل به بار ميآيد. از زير برف سنگين و سرد زمستانه، بنفشه كمر راست ميكند. چشم پربار ابر بهاران، رگبار اشك شوق ميزند بر سجادهی دشت. گل سرخ قامت ميكشد در قبلهگاه عشق. از هُرم نفسهاي مهر، تن سرد زمين جان ميگيرد. از مرزهاي سرزمين دارا، بوي جان آرش برميخيزد و حلول ميكند در مشام باستاني نوروز، در فضاي اهورايي زادبوم كوروش و سرودهاي اوستا، بار ديگر نيكي را هديه ميكند به رفتار و گفتار و كردار پاكدلان ايرانزمين و چراغ سبز الله، خرمي ميپاشد بر فراز گنبد فيروزگونِ عشق... تا ديگر باره بشنويم و باور كنيم كه
خداي در دو جهان دوستدار صورت خوب است
به رغْمِ كجْ نظران، بنده باش و كارِ خدا مي كن