بایگانی نوشته‌ها

روزگار با او چه کرد


در مراسم ختم يادبود استاد پرويز مشکاتيان که شب چهارشنبه در مسجد جامع شهرک غرب   برگزار شده بود هزاران نفر از هنرمندان سرشناس و بزرگان موسيقي گرفته تا گروه   بيشماري از علاقه مندان به هنر و موسيقي ايران زمين در آن جمع شده بودند تا ياد   و خاطره استاد موسيقي ايران را زنده نگه دارند و از او تجليل به عمل آورند. در   اين جلسه استاد محمدرضا شجريان طي سخناني به تجليل از شخصيت هنري و فرهنگي استاد   مشکاتيان پرداخت و ضمن خواندن چند بيتي از خيام او را راهرو خيام و زندگي   مشکاتيان را خيام وار توصيف کرد. سپس شاهرخ تويسرکاني نويسنده و روزنامه نگار که   از دوستان و نزديکان زنده ياد مشکاتيان بود با اشاره به خاطره يي از او گفت؛ چند   سال قبل هنگامي که کاست «بيداد» کار مشترک او و استاد شجريان منتشر شد، حرف و   حديث هايي پيرامون اين کار در بعضي محافل پيچيده بود.

زالِ مضراب

جهان بي سرانگشت ستاره تاريك است. زمين بي سنتور و سه تارِ ستاره، تاريك است.ايران ما، مردم ما، فرهنگ ما، موسيقي ما، بي ماهِ مشكات، بي مشكاتيان عزادار است. اندوهي كهنسال اما نو به نو، مضرابِ مرثيه را به باران گرفته است. مي بارد اين برفابِ زمستاني، اما بي او، بي بهار، بي آوايي كه شايسته شنيدن بود تا ابد. در سيلِ آرام و عزادارِ نيشابوريان، تابوت آن ترانه نامي به سوي مزارگاه خيام مي رود تا بر بلنداي جاودانگي خيمه برافرازد. دريغا اين «زنده ترسي» آفت كدام تاريخ هول آور است كه يك تمدن را دچار «مُرده پرستي» كرده است؟ اشتباه مي كني. اين ستايش مخفي مانده تاريخ است و نه مرده پرستي، اين علامتِ آشكار به «ادامه راه» است، نه «زنده هراسي». اين تابوت باربد و نكيساست، تابوت تاريخ موسيقي ملي ماست. تابوت ستاره است. تابوت پرويز. و ما در خيل مردمان از پي تابوت، گام به گام پيش مي رويم تا تاريخ را به شهادت طلب كنيم: اين فرزند مردم تاريخي ماست! گواهي مي دهيم كه عشق و هنر در اين ديار پر بلا هرگز نابود نخواهد شد.

"ارغوان"، "سایه" اش رفت

اين هم گوشه‌اي از حيات معمولي است كه گاه به حكم سرنوشت، راه به جايي مي‌بري كه باورش آسان نيست امّا حقيقت اين است كه ما خود مؤلف و نویسنده‌ی سرنوشت خويش هستيم و اگر تقدير و اجباری هست هم به شكلي ناخواسته باز به خواست وعلاقه ما وابسته است. در جواني و ميانسالي، در سايه‌سار هر خلوتي كه پيش مي‌آمد، تن به حكم ازلي سپرده و صحبت به راه غزل، اول حافظ، بعد شهريار، و سپس آن غزل‌هاي خارق‌العاده و خوش باش و بي‌بديل مردي كه آن سال‌ها با نام و نشان «هـ ا. سايه» مي‌شناختيمش.

به بهانه 3000 شماره انتشار روزنامه اعتماد گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز

به بهانه 3000 شماره انتشار روزنامه اعتماد
گذشت عمر و به دل عشوه می‌خریم هنوز

عارف نمایی، هشت قرن پیش از این، با عیّاری روبرو شد و به قصد آنکه او را از کارهای ناپسندیده باز دارد پرسید که «جوانمردی چیست؟» عیّار گفت: «جوانمردی من یا تو؟» عارف گفت: «مگر جوانمردی صورت‌های گوناگون دارد؟» گفت: «آری، جوانمردی من آن است که دست از عیّاری بشویم و به کنجی بنشینم و خرقه بپوشم و از آنچه کرده ام به درگاه خداوند بنالم و توبه کنم.» عارف گفت: «جوانمردی من چیست؟» گفت: «این که خرقه را از سر بیرون کنی و بیش ازین خلق خدا را فریب ندهی.»

عید ما فرداست، نوروز ما همیشه پابرجاست!

عید ما فرداست، نوروز ما همیشه پابرجاست!

مبارک باشد بر شما عید ملّی ایرانیان، جشن فرا رسیدن بهار و نوروز. به ویژه تهنیت دارم به فرزندان خردسال این کهن سرزمین که با معصومیت خود، پاکی‌ها و درستی‌ها را برای ما و به یاد ما می‌آورند. باری از زبان همین معصومان و خردسالان، یادآوری می‌کنم که همه با هم دعا کنیم، به پایان ناامیدی‌ها و حسرت‌ها و کاستی‌ها برسیم و شادی و آرامش را برای همه در سالی که پیش روست آرزو کنیم. نازنین‌های من، دنبال کردن رویاها دشوار است ولی نگذارید کسی آن‌ها را از بین ببرد. پایدار باشید و امیدوار، فرداهای خوب خواهند آمد و سرانجام حقیقت را خواهید دید چرا که شرافت و صداقت و مهربانی که در درون شماست بر نابسامانی‌ها وتباهی‌ها و پلیدی‌ها به یاری خداوند یکتا غلبه خواهد کرد. 

گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست؟

گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست؟ هر دل كه پريشان شود از ناله بلبل در دامنش آويز كه با وي خبري هست بعد از سه قرن سكوت، آن روز‌ها كه رودكي جوان، سواره از رودخانه پُرشتاب موليان مي‌گذشت، ديگر شاعران و خطيبان (همراه كوكبه سلطاني) به تنها چيزي كه مي‌انديشيدند اين بود كه چگونه اين نابغه نوظهور را از دربار برانند! روايت است كه بهار سال بعد، رودكي با سرودن اين آيه زميني: «بوي جوي موليان آيد همي/ ياد يار مهربان آيد همي/ ريگ آموي و درشتي‌هاي آن/ زير پايم پرنيان آيد همي» به دفع دشمني‌ها نايل آمد. اما رقبا و حاسدان همچنان با تيز كردن دشنه خصومت، و با عناد، توطئه، حسادت، تهمت و به اصطلاح امروزي‌ها «زير‌آب‌زدن!» به دشمني خود عليه اين استعداد بي‌همتا ادامه دادند.

مردی که کیهانی می نوازد

پاییز که می شود خاطره ها دوره ام می کنند، حسرت ها یک به یک از شاخه های دلم آویزان می شوند و دانه دانه دلتنگی بر زمین دلم می نشیند از هستن هایی که نیست می شوند و بودن هایی که نیستند. تو امروز 57 ساله می شوی و "هنوز پاییز است"! تو 17 ساله می شدی و داشت پاییز می شد که نامیمونی و شومی بر این دیار سایه افکند، بمب های بدشگونی جنگی بی انجام جای "باران" بر سر ساکنان شهرهای این دیار کهن باریدن گرفت، بارید و بارید تا روزی که بالاخره از تو، زندگی امنت و خانواده عزیزت هم قربانی گرفت. تو اما با تمام اندوهت هرگز نقش قربانی این جنگ شدن را به چهره نگرفتی، دلت غم اندود بود، سینه­ات مالامال درد بود و غم در تو ماند و درد در جانت لانه کرد، اما تو را یارای ماندن و ایستادن در این داغ نبود.

سخنش با زندگی به کلام نیامد، به هنر گفت

روزگاریست در کنج خلوت خویشیم و امید داریم که اندک‌اندک جمع مستان می‌رسد، تمام این سال‌ها نشستیم و کنج خلوت‌مان خلوت و خلوت‌تر شد که نه! تهی از وحدت شد.
وحدت شادی، وحدت همدلی، وحدت هم‌رنگی و حتی وحدت همه با هم بودن برای با هم ماندن نیز از ما رفته است. وحدت شادی و رسیدن جمع مستان نشد و حالا یاران یکی یکی جدا می‌شوند، پر می‌کشند و می‌روند و این جام جان ماست که هر روز تهی و تهی‌تر از خوشدلی و شادمانی می‌شود.

روزنامه مستقل از ديد روزنامه‌نگاران نشريه مستقل قانونمند عمل مي‌كند

در پاسخ به چنين سؤالي،‌ابتدا بايد به بازشكافي مفهوم «استقلال» و نقش«رسانه»بپردازيم، و سپس به اقتضاي زمان و مكان و شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي، به تعديل و تعريف نسبي اين دو مقوله نزديك‌تر شويم.
اما اگر منظور دست‌يابي به تغبير رسانه و استقلال و مجموعاً رسانه مستقل در ايران باشد، يقيناً با اشاره به شرايط و موقعيت كنوني (دوره‌ي تجربه‌ي فضاي باز فرهنگي) يك رسانه‌ي مستقل مي‌تواند داراي شرايط و خصوصيات بسياري از مناظر و مزاياي مختلف ارزشي، فكري و عقيدتي باشد، كه باز خود اين ديدگاه، زماني به آن مرتبه‌ي تكاملي خود مي‌رسد كه ما جامعه‌ي مدني، دموكراسي –حالا شرقي آن- و آزادي بيان،انديشه، قلم، و مطبوعات را به گونه‌اي ‍ژرف تجربه كرده باشيم، يعني در واقع تحولات به شكلي ضمني در ذهن جمعي ما نهادينه شده باشد. در آن صورت مي‌توانيم به شكلي نسبي به آن شرايط لازم كه يك رسانه را به سوي « استقلال» هدايت مي‌كند اشاره نمود.

شصت­ و سه سال تلاش براي «ايرانِ فردايي» بهتر

هر روزگاري دردي دارد: درد گرسنگي، درد نا‌امني، درد بيماري، درد ريا، درد دروغ، درد تعصب. شايد به جا و روا باشد كه تاريخ جامعه‌ي بشري را بر حسب درد‌هايي كه در هر روزگار بيشتر و سخت‌تر گريبان­گير انسان‌ها بوده است، به عصر و دوره­ی آن درد، تقسيم كنيم.
          بعضي از اين درد‌ها مادي و جسماني است، در اين روزگار پيشرفت‌هاي فني و علمي انسان، اين‌گونه درد‌ها را بسيار كم كرده است امّا شايد به همان نسبت كه درد‌هاي جسم بشر تسكين يافته و مداواي آن بيشتر شده است، درد‌هاي معنوي فزوني يافته و راه علاج آن كمتر شده...  
عضویت خبرنامه
عضو خبرنامه ماهانه وب‌سایت شوید و تازه‌ترین نوشته‌ها را در پست الکترونیک خود دریافت کنید.
آدرس پست الکترونیک خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...

دنیای سخن

آینه‌ای از فرهنگ معاصر ایران با بیش از پنجاه شماره مجله