شلیک صوتی یک مدال حلبی

(در ستایش برخورد فرهنگی حسین علیزاده و رد جایزه شوالیه... )

شاهرخ تویسرکانی

 در روزهایی که سال میلادی حاضر،... رو به زوال گذاشته است. تو گویی مدال‌های موسوم به شوالیه روی دست کارگزاران سیاسی دولت فعلی فرانسه عاطل مانده باشد و قصد حراج آن‌ها و جا روی انبار کاری خود را داشته باشند، ناگهان اسلحه‌ی افتخاری عاری از عمل خویش را روی رگبار گذاشتند، آن هم رو به ایران و اهل هنر ایران... 

 در حراج بازار جایزه از سوی فرانسه، آنقدر نرخ این نمایش شکسته شد که منتظر بودم به تدبیر لاکردار «قرعه‌کشی» بینجامد. تدبیر کارگزاران دولت فرانسه (اینجا در این موضوع) بیشتر شبیه لاتاری شبه‌فرهنگی شده است که روز روشن چراغ برداشته، راه افتاده‌اند در پس کوچه‌های حواشی شهر، بلکهاین یکی دو مدال باقی مانده را به... ! البته حضرات با هوشمندی تمام، نخست پای معتبرترین هنرمندان ما را به معرکه‌ی شوالیه، باز کردند تا در «هویت‌گیری حرفه‌ای» خود، دست را نبازند. مثل برخورد سیّدعلی صالحی با مسئولین جشنواره‌ی شعر فرانسه، صالحی نقل می‌کند که: 

 «دو سال پیش از این، جشنواره‌ی جهانی شعر، در فرانسه، مرا دعوت کرد امّا رابط ایرانی ساکن فرانسه، در ایمیل خود با تبختر و دستور و بجنب که دیر شد و من مترجم شما هستم و... مرا چنان به وجد (!) آورد که طی نامه‌ای به او نوشتم: «حواست نیست با چه کسی سخن می‌گویی! به رئیس جشنواره بگو: سربازان فرانسه با مالیات مردم فرانسه و به بهانه‌ی نجابت مردم آفریقا، تروریست‌های بی‌شرف را فقط از حوالی معادن مهم و قابل غارت دور می‌کنند.» راست می‌گوید صالحی، چرا در برابر جنایتی مثل ربودن قریب به سیصد دختربچه از سوی بوکو حرام سکوت کردید؟! چرا الشباب در قتل عام آزاد است؟! غزه را نمی‌بینید؟! گلوله‌های شما با مالیات مردم فرانسه تأمین می‌شود. 

 صالحی به آن‌ها نوشت: «دریغا! لویی آراگون، آندره برتون، دوبوار، رژی دبره، و ژان پل سارتر کجایند که صدا از هیچ روشنفکری برنمی‌آید؟!» آن دوست ایرانی (مترجم از فارسی به فرانسه) دقت نکردند، فرمودند که این آدم‌ها مُرده‌اند! نگرفت او چه گفته! فکر می‌کرد صالحی، پیِ آدرسِ لویی آراگون یا خانه‌ی ژان پل سارتر است! 

 و حالا...، امروز، حکایت شلیک صوتی یک مدال حلبی است. درود بر حسین علیزاده‌ی باهوش! آبان ماه اعلام شد که به زودی علیزاده نیز برنده‌ی مدال یا گردن‌آویز شوالیه می‌شود. 

به دوستان و در بحث‌ها گفتم: «اگر این جایزه، این همه هرز و لق و لوق نمی‌شد، می‌توانست افتخارآفرین باشد. مثل نشان شوالیه‌ی ناظری، کیارستمی، شجریان... امّا مسئولین سفارت، کار را خراب کردند. احتمالاً مشورت دهندگان، پوست موز زیر پای حضرات انداخته‌اند. عجب خبطی!» 

مرحبا به حسین علیزاده که به موقع، دقیق و هوشمندانه واکنش نشان داد. حسین علیزاده به این پیشوند‌ها و پسوندها نیازی ندارد. جایزه، امری عظیم، مهم و افتخارآفرین است امّا نه هر جایزه‌ای! در عین احترام به همه‌ی برندگان این جایزه، باید مراقب بود: خروجی بعضی تشویق‌ها و جایزه سورانی‌ها، زیان‌آور است. «هویت‌گیری» از سوی هر کسی و هر نهادی که باشد، نوعی فریب است، نباید جذب ظاهر آن شد. بهانه‌ی زیبای جایزه، گاهی بسیاری از زوایای دیده و نادیده را از ما پنهان می‌کند. ارزش جایزه‌ی شوالیه در ایران ناگهان دچار سقوط آزاد شد: نقل و نبات شوالیه بر اثر کثرت فروشنده و مشتری، دیگر «خریدار» ندارد. با این دست و دلبازی شوخ و شنگ در حراج حلبی‌ها، حیثیت برندگان زبده‌ی پیشین نیز به بازی گرفته شده است. حسین علیزاده، خنیاگر جلیل روزگار ما با واکنش درست خود، نقطه‌ی پایانی بر این بازی گذاشت. فراموش نکنیم، مرعوب شدن و خودباختگی همواره دو چهره دارد: اول از سر تبیه که احوال آن روشن است و دوم از سر تشویق. نه همه، بعضی از این جوایز و قبول آنها مولود ذوق‌زدگی خود ماست...! شجاعت اخلاقی علیزاده، در رد جایزه‌ی شوالیه ستودنی است. 

علیزاده در نامه‌ای بسیار ادیبانه و هوشیارانه خطاب به اهدا کنندگان این جایزه جهانی نوشته است: 

«شاید نوشتن این نامه، دشوارترین و زیباترین لحظه‌ی عمرم را رقم می‌زند.» و ادامه می‌دهد: «نغمه‌ی عشق و محبت و سپاس از دیاری دگر با عنوان و معنی خاص، نه در ستایش من، بلکه در ستایش هنر و هنرمند و چه زیباست نام ایران بر بال هنر، در پرواز از دیاری به دیاری و از مردمی به مردمی. «اگر سیاهی جنگ و کینه و نابرابری در دنیای قدرت حاکم است، نغمه‌های عشق در دل مردم جهان فراتر و با قدرتی جاودانه حاکم است.» اگر سفیر سیاسی و فرهنگی کشور فرانسه، هدیه‌ی ملّت با فرهنگ فرانسه را به سینه‌ی هنرمندان بزرگ ما نصب می‌کند، آن را ارج می‌نهیم و ما نیز ستایش می‌کنیم ستارگان پرافتخار تاریخ خود را. شاید اگر در دیار ما توجه و درک از هنر والای موسیقی همان‌طور که نزد مردم است، نزد مسئولان – که باید خدمتگزاران تاریخ و فرهنگ و هنر باشند– می‌بود، یک هدیه و عنوان غیرخودی این همه انعکاس نداشت.» این نوازنده‌ی فرهیخته، نامه‌ی خود را چنین پایان داده است: «وقتی در فضای هنری نور کافی نباشد، چراغی کوچک خورشید می‌شود و امّا من ضمن قدردانی از مسئولان کشور و سفارت فرانسه، به احترام مردم هنرپرور و هنردوست ایران، به نام حسین علیزاده قناعت کرده و تا آخر عمر به آن پیشوند و یا پسوندی نخواهم افزود. در آخر ضمن تبریک به تمام بزرگان ایران و جهان که نشان با ارزش شوالیه را دریافت کرده‌اند، خود را بی‌نیاز از دریافت هر نشانی دانسته، همچنان اندر خم کوی دوست و به شوق عشق تا آخر عمر خواهم ایستاد.»