غم موسیقی – یا – غم موسیقیدان؟
گفته شده است که موسیقی ایرانی غمانگیز است. باید دید این موسیقی است که غمانگیز است یا موسیقی، غم آفرینندهی خود را بازگو میکند. آیا این نی است که فریاد عصیان سر میکشد و ناله و شکوه و شکایت سر میدهد، یا نوازندهی نی؟ این گامها، مقامها و مایههای موسیقی ایرانیست که غمانگیز هستند یا آنان که با این دوایر و دستگاهها، یعنی این زبان اصوات، احساس شادی و غم خود را بیان میکنند؟...
آیا این موسیقی قارهی سیاه است که فریاد میزند یا ملت محروم و در بند این قاره؟ موسیقی جاز JAZZ که از بطن موسیقی سیاهپوستان برخاسته، دو عنصر اصلی دارد. یکی وزن و دیگری لحن. ضربههایی که با دستِ ملت آفریقا بر پوست طبلها میخورد، حکم شلاقی را دارد که از سر خشم و نفرت بر پیکر استثمارگر زده میشود اگر این ضربهها را از موسیقی جاز جدا کنید، باقی همه فریاد است، فریاد. آوای شیپور (آرمسترانگ ARMSTRANG) همان فریاد نای مولاناست و ضربههای طبل، همان چوبی است که آن مرد خشمگین، بر نمد خود میزند گرد و غبار نمد آن روز، فریاد خشم امروز و ضربههای چوب نمدزن آن روزگار، ریتمهای عصیانگونه این روزگار است. بر این اساس، اگر موسیقی ملتی پرتحرک و شادیآفرین است، در حقیقت مبین شادی و تحرک آن ملت است که این زبان جهانی را اینسان به کار گرفته است و اگر غمبار و اندوهآفرین است، تقصیر موسیقی نیست، بر عهدهی جامعهایست که از این هنر این چنین بهره گرفته است. از ملتی که قرنها محرومیت، ظلمها، اختناقها، بیعدالتیها و بیحرمتیها را تاب آورده است چگونه میتوان انتظار داشت که وقتی آواز سر میدهد و یا زخمه بر ساز خود میزند و یا در نای خویشتن میدمد سرود شادیآفرین بسراید؟ مگر از عصر ملوکالطوایفی ایران چند سال گذشته است که انتظار دارید تاریخ مصوب خود را نادیده بگیرد و آثار مرتبط از آن را به این زودی از ذهن و ضمیر خود پاک کند؟!
هنر موسیقی، مانند تمام هنرها، خاصیت رنگپذیری دارد، به همین سبب، هرگز ایستا نیست، درنگ نمیکند و هرگز متوقف نمیشود و دینامیسم فطری خود را از دست نمیدهد. این از ویژگیهای هنر موسیقی است که در هر زمانه، خود را با محیط و قوانین حاکم بر اجتماع، سازگار کرده و به گونهای حرکت خود را ادامه داده است. با یک نگاه به سرگذشت موسیقی ایران میبینیم که این هنر در دوران رفاه جامعه، چنان شکوفا بوده، در عصر اختناق، چه حال و روزگاری داشته و در دوره ممنوعیتها و تحریمها، چگونه تجلی کرده است.
وقتی سخن از موسیقی ملتی به میان میآید، ذهن متوجه دو گونه موسیقی میشود: 1-موسیقی عوام 2-موسیقی خواص.
موسیقی عامیانه یا فولکلوریک، به نوعی از موسیقی اطلاق میشود که از بطن جامعه جوشیده و سازندهی آهنگ و شعر آن معلوم نیست. این نوع موسیقی، شادی واقعی و یا غم حقیقی جامعه را در جان خود دارد و هرگز ساختگی نیست.
موسیقی خواص، موسیقی طبقهی بالادست و لایهی مرفه جامعه است. این طبقه، هیچگاه از شنیدن موسیقی محروم نبوده و همواره در بزمهای خصوصی و مجالس عشرت و طرب خود، از این هنر بهرهمند گشته است.
از همین دو طریق است که موسیقی توانسته است بیاعتنا به حصار ممنوعیتها و تحریمها به حرکت و حیات خود ادامه بدهد. در اواخر عصر زندیه و اوایل عصر قاجاریه، چند تن از علمای موسیقی که وابسته به بارگاه صاحب قدرتان بودند بر آن شدند که سنت موسیقی دوازده مقامی را (که در عصر اسلامی متداول بوده است) درهم بریزند و آیین جدیدی متکی به هفت یا هشت دستگاه، ابداع کنند. (کتاب بحورالالحان، اثر فرصتالدوله شیرازی)
پاسداران و حامیان و راویان موسیقی دستگاهی، به تدریج نظمی به آن دادند و اجرای گوشهها را به گونهای دلخواه مرتب و منظم کردند. این شخصیتهای برجسته و نامآور که هر یک در انتظام موسیقی دستگاهی، سهم به سزایی داشتهاند، در کتاب سرگذشت موسیقی ایران تألیف شادروان روحالله خالقی معرفی شدهاند.
ردیف کنونی موسیقی ایران که به همت زنده یاد موسی معروفی، به سال 1342 شمسی به چاپ رسیده، روایت هنرمند گرانقدر و بزرگمنش، مرحوم عبدالله است. در این کتاب 471 گوشه ثبت شده که اگر گوشهها و درآمدهای مکرر نادیده گرفته شوند، در مجموع حدود 250گوشه باقی میماند (پارهای از این گوشهها نام آفرینندهی آن را دارد مانند «راک عبدالله»، برخی نام هندی دارد مانند «بیات راجه»، تعدادی هم همان نام مقامها، شعبهها و آوازههای موسیقی دوازه مقامی را دارند. این نواها به گونهایست که هر موسیقیدان عالم و صاحب فضیلتی، میتواند آنها را الگو قرار بدهد و به منزلهی موتیف یا مُولّدِ اصلی اثر خود اختیار کند و قطعهای پرارزش و در خور مطالعه بیافریند) در این مقام، سازندهی اثر است که میتواند به گوشههای انتخاب شده فضایی غمانگیز و دردآلود و مرثیه گونه بدهد و یا از این نواها، قطعهای شادیآفرین تصنیف کند.
بنابراین چنان که گفته شد: موسیقی، در ذات خود غمانگیز نیست، این موسیقیدان است که به اقتضای حال و هوای باطن خویشتن (به هنگام خواندن، یا نواختن و یا تصنیف موسیقی) غم درون خود را در جان اصوات میریزد و یا با شادی ضمیر خویشتن میآمیزد.
مایهی دشتی را غمانگیز گفتهاند، ولی چه سرودها که در همین مایه ساخته شده و سخت پرتحرک بوده است «ژیمناستیک موزیکال» (در مایهی دشتی) و «دخترک ژولیده» (در دستگاه چهارگاه) اثر استاد علینقی وزیری از تحرکی برخوردار هستند که رواست ناآگاهان بشنوند و آنگاه در باب موسیقی ایران نظر بدهند. در همین دوران انقلاب اسلامی، پارهای از قطعات موسیقی، تا آنجا زیبا و بینقص اجرا شده است که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتهایم. دلیل این امر روشن است، در گذشته، مراکز تهیه موسیقی زیاد بود و هر یک استقلال داشت، به همین سبب ارکسترهای مجهز، تن به اجرای پارهای از آهنگها نمیدادند. امروز چنین مشکلی وجود ندارد (وقتی ارکستر سمفونیک، مکلف میشود که فلان سرود و یا فلان آهنگ را بنوازد، پیداست اثری به وجود میآید که میتواند هم از دیدگاه تنظیم آهنگ و هم از لحاظ سازبندی ارکستر و خواننده و گروه خوانندگان و اجرا، با بهترین آثار برابری کند.)
بیمناسبت نیست، در این فرصت، روی سخن، به سوی آن بزرگواران برود که هماکنون مسئولیت موسیقی کشور را بر عهده دارند و از آنان درخواست کند: بیش از این در اندیشهی آفرینندگان و مجریان موسیقی باشند و به زندگی مادی و معنوی این طبقهی هنرمند توجه فرمایند و بیش از موسیقی، به موسیقیدان بیندیشند.
چو گورم را بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده، اکنون همانم
بهمن ماه 1369
شماره 38
دیدگاه خود را بنویسید