عید ما فرداست، نوروز ما همیشه پابرجاست! 


شاهرخ تویسرکانی

مبارک باشد بر شما عید ملّی ایرانیان، جشن فرا رسیدن بهار و نوروز. به ویژه تهنیت دارم به فرزندان خردسال این کهن سرزمین که با معصومیت خود، پاکی‌ها و درستی‌ها را برای ما و به یاد ما می‌آورند. باری از زبان همین معصومان و خردسالان، یادآوری می‌کنم که همه با هم دعا کنیم، به پایان ناامیدی‌ها و حسرت‌ها و کاستی‌ها برسیم و شادی و آرامش را برای همه در سالی که پیش روست آرزو کنیم. نازنین‌های من، دنبال کردن رویاها دشوار است ولی نگذارید کسی آن‌ها را از بین ببرد. پایدار باشید و امیدوار، فرداهای خوب خواهند آمد و سرانجام حقیقت را خواهید دید چرا که شرافت و صداقت و مهربانی که در درون شماست بر نابسامانی‌ها وتباهی‌ها و پلیدی‌ها به یاری خداوند یکتا غلبه خواهد کرد. نگویید نمی‌دانم نان کم است، شادی کم است، راستی و روشنایی کم است، میدانیم: فقر و تنهایی و بی‌کاری، همه را تهدید می‌کند، امّا بخواهیم که این بن‌بست‌ها شکسته شود، این آوارگی‌ها پایان پذیرد، و کودکان و نسل‌های جوان ما به سلامت از این نابهنجاری‌ها عبور کنند. چند صباحی است که انواع کاستی‌ها دامن مردم این سرزمین را گرفته است. چندان که دیگر نه تنها حرف رییس‌جمهور و مدیران و مسئولین اجتماعی را باور نمی‌کنند، که حتی نسبت به افعال و اقوال والدین خود نیز بی‌اعتنا شده‌اند. من تبریک این سال نو را با کلامی که طعم امید و بوی باران و رنگ بهاری دارد، هدیه می‌کنم به شما. همین نسل‌های جوانی که نمی‌خواهیم و نباید بگذاریم در سوز و زمستانِ زندگی و بر اثر ناامیدی از بهار و بهارانِ خجسته ناامید شوند، امسال هم با این دعای همیشگی، آغاز هر سال «یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال» اولین روز سال نو را شروع می‌کنیم و همه با هم از خدای بزرگ می‌خواهیم که این چنین باشد: زنده باد زندگی، زنده باد شادی، پایدار باد بهار. 

و در سال پیش رو ذکر ما همیشه این خواهد بود و در مجالی که برایمان در این جهان خاکی باقی‌ست، باز همراه هم در این کهن دیار مدرسه‌ای و جامعه‌ای خواهیم ساخت که در آن: همواره اول صبح/ به زبانی ساده، مهر تدریس و عشق تکثیر کنند./ و بگویند خداوندگار سراینده‌ی عشق و شادی، آفریننده‌ی ماست./ و به یاد آوریم که این مهربانی اوست که ما را به نکویی،/ دانایی، زیبایی و به خرد می‌خواند نه به قهر و خشم و تهدید./ و باز در کنار شما و همراه شما و با یاری او جامعه و فضایی و مدرسه‌ای می‌سازیم که در آن: خرد را با عشق/ علم را با احساس/ ریاضی را با شعر/ دین را با رأفت/ تدریس کنند و از این به بعد/ لای انگشت هیچ کودکی/ قلمی برای گرفتن اعتراف نگذارند/ و آموزگاران و مدیران این مدرسه‌ی بزرگ، هر روز روح را حاضر و غایب بکنند و به ما بگویند به جز ایمانمان/ هیچ‌کس چیزی را نباید حفظ کند/ و با هم و با هم و با هم بخوانیم: در این مدرسه مغزها از بیهوده‌ها پر نشود چون انبار/ قلب‌ها خالی نشود از احساس./ و جنگ را از کتاب تاریخبردارید/ غیر ممکن را از خاطره‌ها محوکنند/ رنگ را در پاییز تعلیم دهند/ قطره را در باران/ موج را در ساحل/ و زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه! 

و مژده‌ی شب عید نوروز که هر روز سال پیش روی ماست، باید گفت و گفت و تکرار کرد: هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز

خبر خوش برسد: 

مشق شب همه‌ی ما باید این باشد:
که عدالت، آزادی، قانون، شادی، امید و عشق، سهم ما و حق ماست و ما صاحب حق خود خواهیم شد. 

باری در مجالی که برایمان باقی‌ست/ باز همراه شما مدرسه‌ای می‌سازیم/ که در آن: ساعت خوش، به زبانی ساده شعر تدریس کنند/ و بگویند تا فردا/ خالق عشق نگهدار شماست!/ و در آخر/ یادمان نرود که از بخشنده‌ی مهربان بخواهیم:/ سالِ امسال پُر از باران باد/ و مبارک باشد نور، عید، شادی و عشق و امید/ سالِ نو، نوتر باد/ سالِ نو، برای شما، برای همه، بهتر باد!