رنج و شادی

هجرت

/post-155

شمال و غرب و جنوب، پریشان و آشفته‌اند. تاج­ها در هم می­شکنند و امپراتوری­ها به خود می­لرزند. بیا! از این دوزخ، بگریز و آهنگ شرق دلپذیر کن، تا در آنجا نسیم روحانیت، بر تو وزد و در بزم عشق و می و آواز، آبِ خضر جوانت کند. بیا! من نیز رهسپار این سفرم تا در صفای شرق آسمانی، طومار قرون گذشته را درنوردم و آن­قدر در دور زمان واپس روم تا به روزگاری برسم که در آن، مردمان جهان، قوانین آسمانی را با کلمات زمینی از خداوندان فرا می­گرفتند و چون ما فکر خویش را از پی درک حقیقت رنجه نمی­داشتند.بیا! من نیز رهسپار دیار شرقم تا آن­جا با شبانان درآمیزم و همراه کاروان­های مُشک و ابریشم سفر کنم. از رنج راه، در آبادی­های خُنک بیاسایم و در دشت و کویر، راه­هایی را که به سوی شهرها می­رود بجویم.


دنیای سخن

آینه‌ای از فرهنگ معاصر ایران با بیش از پنجاه شماره مجله