در آینه مطبوعات
به بهانه آغاز بهار 98
/post-79ماه اسفند که از راه می رسد شروع میکنیم به شمارش، مدام به خودمان و اطرافیان به هر بهانه ای یادآوری می کنیم چند روز مانده به عید، به آخرسالی که با نوروز میشود سالِ نو و سالِ دیگر. شمردن معکوس روزها سرگرمیمان میشود و هر روز هم که از روزهای اسفند میگذرد چرخ زمان شتاب میگیرد که سریعتر بیفتد در سرآشیبی پایان و برسد به آخرین روزش. ولی ما باز طوری با جدیت شمارش این روزها را داریم و تمام آن 336 روز دیگر را به حساب نمیآوریم که انگار آن 11 ماه دیگر سال جزو عمرمان نبوده. انگار تمام آن 44 هفته معطل و معلق این چهار هفته چُست و چابک بودهاند. چون دقیقاً در این 29 روز یادمان میافتد چقدر کارِ نکرده و نصف و نیمه مانده روی دستمان که باید همین امسال و در همین چند روزِ چالاک، کلک شان کنده شود و کلاً هم یادمان نمیآید و اهمیتی هم ندارد که این شیوه هر ساله مان شده است.
بازگشت به آينده
/post-78واكنش مخاطب به بود يا نبود يك رسانه، صورتهاي گوناگوني دارد. اين نسبت و عكسالعمل – بدون تردید – به شناسهها، فاكتورها و موقعيتهاي بسیاری بستگي دارد: هر مخاطب يعني نوعي بازتاب. بازتاب آرماني، بازتاب صنفي، بازتاب ذهني و... و هر چه هست، همهي اين واکنشها در سايهي يك سهم ملي و شهروندي جمع ميشوند. اين حق و سهام ملي و تاريخي، همان «آزادي بيان» و احترام ضمانتْمند به تضارب آرا و تنوع و تكثير خواستها، ارادهها و مطالبات جمعي است.
یادداشتی به مناسبت درگذشت پرویز رجبی
/post-77او دیگر در این «خانه» نیست روز شنبهی هفته قبل بود که با دوستان، روز شنبه، گرد آمده بودیم. آن روز بر حسب صادف میهمان تازهای داشتیم؛ «پژمان موسوی» از روزنامهنگاران نسل جدید. از هر دری سخن میگفتیم و از دردهای بیشمار این روزها، از دردهای دوستانمان در بستر بیماری و از دردهای همیشگی و درمان ناشدنی اهل قلم و اندیشه. آن روز از طریق پژمان موسوی باخبر شدیم که پروفسور پرویز رجبی دستش شکسته و سخت بیمار است و در منزل خواهرش بستری است. او قبلاً سکته کرده بود و یک طرف بدنش در اختیارش نبود. برای جویا شدن حالش به او تلفن زدم تا حالش را بپرسم. با صدایی ناتوان و لرزان برعکس همیشه که پر از انرژی و احساس بود، گفت: از حالم نپرس، خوب نیست! در حال مرگم. در چند ماه گذشته، هر بار که با او صحبت میکردم، انگار داشت دست و پایش را جمع میکرد برای رفتن ولی این بار صدایش چنین مینمود که تصمیش را گرفته است.
اندر حکایت ژِن و جِن و اِنس
/post-76نشانهشناسی ذهنیت فاشیزم و تباریابی زبان استبداد، خود الفبای بیپایانی دارد که تو گویی از سپیدهدم تاریخ آمده و تا بیانتهای ظلمت و سرشت بشری ادامه داشته باشد. در پگاه توحّش نخست، انسان کوه، علیه انسان دشت وارد کارزار شد. نبرد دشنه از کوه با داس از دشت و تولد اولین علائمی که بعدها به نام «مرز» شناخته شد. مرز در ذهن، مرز در زبان، مرز در معنا. بعد از این است که ترس بزرگ تاریخی به دنیا میآید تا وجوه تاریک بشر را توجیه کند. همین ترس بوده که «گروه» را در مقام حامی، قبیله، همخون و هموطن به وجود آورد.
به بهانه سیزدهم اردیبهشت روز جهانی مطبوعات
/post-75ساده، کوچک، آرزوبرانگیز، سازنده و شادیآور، تنها کلمهای با پنج حرف از همین حروف روزمره زبان کوچه: آزادی! که تکلمش آزاد، اما طلبش دشوار است و عملش دشوارتر؛ رازی که با آدمی زاده میشود، اما با آدمی نمیمیرد، مثل معجزه زندگی یا اتفاقی شگفت که آن را عشق مینامیم.و چه جبار، حقیر و بیرحم است آدمی، هنگامی که فقط به خاطر همین آرزوی کوچک، دیگر همنوعان خود را در طول تاریخ به ظلم و رعب درافکنده، در راه همین آرزوی ساده، بشر بیشترین قربانیان را داده است. آمالی حقیقی و شادیآور که انسان در فرازوفرود و سرکوبش، به مویه و اندوهی ابدی نشسته است؛ آرمانی سازنده که بهخاطر آن خونینترین انقلابها به وقوع پیوسته است.
محمد، این رضایِ قلوب
/post-72شرحِ قصیدهی درد، نزدِ اوست که خود شفاشناسِ ایامِ فراق و امید و تغزل است. او بزرگ است به قَدرِ احترام و احترامِ قدری که به قیمت نیاید. عیارِ عاشقی همین است به ترازوی تشخص که ناماش زینتِ زندگی است.
ای ساکن جان ما آخر تو کجا رفتی...
/post-71نوشتن؛ این شوق دیرینه و بی پایان در من امروز سکوت می خواهد و سکون. واج به واج، حرف به حرف و جمله به جمله می خواهند تا همیشه برای نگفتن از این اندوه خاموش بمانند که زندگی دیگر برایم شور ندارد، شعر از کلام رفته و شعوری در جان واژه ها برای بیان این حسرت نمانده وقتی نمی توانم از "او" بگویم، نمی توانم او را مفرد شخصی غایب خطاب کنم، وقتی تمام عمر برای دوستدارانت مخاطبی بی همتا بوده ای و همیشه مردم این سرزمین تنها مخاطبان تو بودند، حتی تمام این چند سالی که تو را ندیدیم، حضور داشتی، حالا هم ردّ حضورت را بر زندگیمان می بینیم. می بینیم که بودنت بر ایران و ایرانی، بر شعر و موسیقی، بر زندگی ما می ماند یعنی می مانی!